خرید بک لینک
1. شرح ماجرای من:من با وسایل نظافت اومدم، دیوارارو گردگیری کردم، نشستم زمین رو شستم، پا شدم همه خونه رو جارو کشیدم و کارم که تموم شد، رفتم.شرح ماجرای من از قول جناب ف:زگیل اومد، نشست، پاشد و رفت.2. شرح ماجرای جناب ف:جناب ف، ماشین منو که امانت گرفته بود، امروز برگردوند.شرح ماجرای جناب ف از قول خودش:سوار ماشین شدم، درهارو بستم، وقتی از خیابون رد میشدم واسه دو سه نفر بوق زدم، از کنار یک درخت که یه گربه داشت ازش بالا میرفت، رد شدم، حواسمو جمع کردم چرخ ماشین توی جوی آب جلوی خونه نیفته، زنگ در خونتونو زدم، ماشین رو تحویل دادم. البته سویچ رو هم دادما.و من هنوز در

برچسب: نویسنده: میلاد نوری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 11:35

دارم از خیابون رد میشم که سه جوان رشید هموطنم پشت به ملت، روبروی لاستیک ماشین نشستن و باهاش ور میرن و هر سه شون ظاهرا شلوارکی پاشون نیست و شلوارشون هم پایین رفته و از پشت شلوارشون، نیم خروار چاک و درز ناکجاآبادشون ریخته بیرون.نمیدونم این حس زیبایی شناسی من، باز سرماخورده که هیچ زیبایی ای در این بیرون ریختن نمیبینم، یا چشم بصیرتم ضعیف شده و عینک چشم بصیرتم رو باید عوض کنم.از طرف دیگه، والا من توی این سرما، شیش تا شلوار روی هم میپوشم و میلرزم و حس میکنم هنوز یه جا واسه پوشیدن یه شلوار دیگه دارم.اونوقت در حیرتم که چطوریاست که این جوونهای خوش عضله این مرز

برچسب: بیرون ریختگی بدن, نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:58

پرده اول:آقای ع هر چند سال یکبار مهربونیش گل میکنه و به یاد ما میفته.اخیرا یاد ما کرد و بعد از اینکه فهمید هنوز مجردیم، ما رو به صحبتی و ناهاری بهمراه خانومش و دوست خانومش دعوت کرد.منو میگی؟؟؟یعنی چنان آب از لب و لوچه ام راه افتاد که نگووووو.به به به. به این میگن رفیق.دوست خانومشو میاره تا من تنها نباشم و غریبی نکنم.یعنی قربون همچین رفیقی برم من.اصلا چرا تا حالا با ایشون مراوده نداشتم من؟آقایونا، خانومونا، من با همه تون قهرم.برید کنار بزارید باد بیاد.پرده دوم:بعد از چند لحظه که رسیدم سر قرار، آقای ع با یه آقای دیگه و خانومش اومد.هرچی چشم انداختم، دوست خا

برچسب: نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:58


عزیزی در وبش جمله ای زیبا گفته که باید در اینجا با آب طلا نوشت:
خدا همیشه هست ولی گاهی فراموش میکنیم که هست.


و صد البته، ما در ادامه جمله اش با همون آب طلا و با خطی درشت تر مینویسیم که:
و گاهی خود خدا هم فراموش میکنه که هست.

برچسب: خدا,خداحافظ,خدایا,خدایا شکرت,خدا هست,خداداد عزیزی,خداحافظی تلخ,خدايا,خداحافظی,خدای جنگ, نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:58

رابطه کلا چیز خوبیه و ما (یعنی مای زگیل خان) اهل رابطه ایم.یعنی کلا رابطه بازیم.یعنی که همه چی مون رو بر مبنای رابطه قرار دادیم.واسه همینه که این همه رابطه داریم.خلاصه بگم، همونقدر که رابطه ما با گرفتاری و درد و مرض، صمیمانه است، از اونطرف، با آرامش رابطه خوبی نداریم و با خوشی قطع رابطه کردیم و رابطه مون با سلامتی و تندرستی خصمانه است و در نهایت، ما و شانس هم که کلا چشم دیدن همدیگه رو نداریم.حالا در این میون، با پا در میونی همون دوستان صمیمی (گرفتاری و درد و مرض) مدتیه که با فلاکت هم رابطه نامشروع برقرار کردیم.و اخیرا یه پیشنهاد هم درباره برقراری رابطه یک

برچسب: رابطه,رابطه با,رابطه مقعدی,رابطه با زن شوهردار,رابطه نامشروع,رابطه, از عقب,رابطه با مادر زن,رابطه با مادر, نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:58

مدتیه کلی موضوع فوق العاده از ذهن بینظیرمون تراوش میکنه و به خودمون میگیم حتما در وب مینویسیم.اما چون معمولا در اون لحظه، یا حس و حال نوشتن نیست یا موقعیتش نیست، یا رفیق نابابی هست، لذا یادمون میره مطلب رو بنویسمش، و نتیجتا هم مطلب و هم خود موضوع کلا از ذهنمون پر میکشه.در نتیجه تصمیم گرفتیم بعد از این، هر روز یک پست خالی در این وب بزاریم.و معنی و مفهوم این پست خالی، این است که ما نیت داشتیم یک مطلب فوق العاده زیبا و خوندنی براتون بنویسیم.و شما هم به پست خالی ما، با چشم بصیرت و با نیت یک مطلب فوق العاده خوندنی، نگاه کنید.مگه نه اینکه مهم، نیته؟

برچسب: پست سفید,پست سپید بال,پست مدرن سفید,پست مدرن سفید,معماری,سفیدی پست,پست مدرن سفید چیست,پست مدرنیسم سفید, نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:58

ترق توروق بوووم.و باز هم پرده برداری از یک سال جدید.پارسال، اتفاق خوب، کم شمار بود، اما یکیش میارزید به بقیه اتفاقای سال.پس با همون تک اتفاق خوب پارسال، وارد امسال میشیم با امیدواری.و تنها چیزی که ما زیاد داریم، امیده.گرچه امیدهامون، همیشه بوووق میشن.در هر صورت، علی الحساب، برای امسال شما، آرزوی موفقیت، در همه جوانب و سوراخ سمبه های زندگیتون داریم.پس آبکش باشید تا موفقیتهاتون بیشترترتر بشه.نوروزتون به کام.پ.ن:میبخشین ترق توروق بوممون، صداش کم بود.آخه فتیله مون، نم کشیده.

برچسب: 1395,1395 brickell avenue,1395 lexington avenue,13950 brandywine road,13950 brandywine rd,13953 panay way,1395 washington st,boston,1395 kelton ave,13951 n scottsdale rd,1395 sheridan st nw, نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:57

دعای خیر ما، همیشه بهمراه همه هست و ما مثل همیشه امیدواریم و دعا میکنیم که همه چی برای همه کس، خوب بشه.فقط هنوز این نکته هاش رو درست نمیدونیم که:چرا آیا خود ما، شامل همه کس نمیشیم؟و چرا خوب، شامل خود ما نمیشهو در نهایت، چرا از همه چی، فقط غیرخوبهاش شامل خود ما میشه؟

برچسب: دعای خیر,دعای خیر برای دیگران,دعای خیر برای دوست,دعای خیر و برکت,دعای خیر و برکت در کار,دعای خیر پدر و مادر,دعای خیر مادر,دعای خیر در حق دوستان,دعای خیر و برکت مغازه,دعای خیر پدر عروس, نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:57

نه مادر شدیم که روز مادر برامون، گل و عطر و جواهرجات هدیه بگیرن.نه پدر شدیم تا روزی داشته باشیم و لنگه جورابی بهمون بدن.نه دوجنسه شدیم تا از اون و این، هم اونو هم اینو هدیه بگیریم.ای بسوزی بخت و اقبال نامراد که مارو بی جنس خلقتیدی (خلقوندی).انگاری روی پیشونی ما نوشتن: "چیزی نگیریم، و فقط باید بدیم و بدیــم و بدیـــــم".ایکاش بجای این همه بی جنسی، کمی ناجنس بودیم.

برچسب: بی جنسیتی, نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:57

روزی روزگاری، یکی بود که همیشه بود و همیشه اسمش، جزو آخرین تماس های گرفته شده گوشیت بود.حالا، هرچقدر به لیست تماسهات نگاه میکنی، و هرچقدر که در لیست پایین میری، گرچه کلی اسم جورواجور میبینی،اما، اما، اما، دیگه اثری از اون اسم همیشه حاضر، پیدا نمیکنی.لعنت به گوشی های بیوفایی که اسم "همیشه حاضر" رو، فراموش کردند.

برچسب: تماس با ایران,تماس,تماس با وطن,تماس ارزان با ایران,تماس با ما,تماس تصویری,تماس رایگان با ایران,تماس با شماره ناشناس,تماس با ایرانسل,تماس با دکتر هلاکویی, نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:57

صفحه بندی